قصه کودکانه فرشته نگهبان

۲۴ بهمن ۱۳۹۶ خبری جمال

0007613894

قصه کودکانه فرشته نگهبان

یکی بود یکی نبود یه دختر کوچولویی بود به نام صبا. صبا کیف مدرسه اش را برداشت و از مامان خداحافظی کرد تا به سمت مدرسه حرکت کنه.

صبا بسم الله گفت و از خانه بیرون رفت.

باد می آمد. باد در را محکم به هم زد صبا دستش را عقب کشید و گفت: وای نزدیک بود انگشتم لای در بماند؟

به خیابان رسید. موتور سواری با سرعت آمد، صبا خودش را عقب کشید.

گفت: اگر موتور را نمی دیدم چه می شد؟

به مدرسه رسید. به آب خوری رفت. قمقمه اش را پر از آب کرد. دهانش را با زکرد و سرش را زیر قمقمه گرفت. چند قطره آب تو راه نفسش رفت و به سرفه افتاد.

صبا با خودش گفت: وای… نزدیک بود خفه بشم.

صبا به کلاس آمد خانم یک جمله رو تابلو نوشت: خدانگهدار.

بچه ها با تعجب پرسیدند: خانم! دارید خداحافظی می کنید؟

خانم گفت: نه.

سمیه گفت: پس پرای رو تابلو نوشتید خدانگهدار؟

خانم خندید و گفت: می خواستم یه حرف خیلی قشنگ یادتان بدهم. می دانید آن حرف قشنگ چیست؟

خداوند مهربان همیشه نگهدار ماست و ما را از خطرات حفظ می کند. پس دو تا جمله یادتان نره.

یکی سلام و یکی خداحافظ.

سلام یعنی: دعا برای سلامتی.

و خداحافظی یعنی: دعا می کنم خداوند تو را از خطرات حفظ کند.

نوشته قصه کودکانه فرشته نگهبان اولین بار در جمال آبادی ها | مرجع سرگرمی و فال و طالع بینی پدیدار شد.

دانلود آهنگ مسعود صادقلو ما به هم میایم